
گرچه دل كندن از تو آسان نيست كه برايم به مرگ هم شايد ...
می روم گم شوم در انبوه خاطراتی كه بعد ِتو بايد ...
بعد از اين استکان زهرآلود ، چون پروانه به خواب خواهم رفت
جای قند و نبات، عزراييل بر سرم گرد مرگ می سايد
آرزوهای كوچكم را حيف می برم با خودم به گور اما
آرزو می كنم تو خوش باشی ، حسرتت بر غمم می افزايد
مجلس ختم من كه می آيی ، يك لباس سفيد بر تن كن
بارها گفته ام به تو عزيزم ! رنگ مشكی به تو نمی آيد
خوبه به که گذشته فکر کنیم
خوب دوستان من اینم انتهای داستان من
خدانگهدار برای همیشه !!!
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:38 توسط فانوس خیال
|
و دیگر هیچ ...فکر نمی کردم فانوس خیال چنین پایانی داشته باشه اما حد اقل خوب ازش جدا میشم. وبلاگی که تقریبا 5 سال هم دم و مونسم بود . دیشب تصمیم به اتمام وبلاگ را گرفتم . امیدوارم که همه ی دوستان موفق باشند.
یا حق
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:31 توسط فانوس خیال
|
کاش میدانستیم زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پس مردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 7:42 توسط فانوس خیال
|
داریم به روزهای پایانی سال ۸۷ نزدیک می شویم. بازم یک سال از دفتر زندگی انسان ورق خورد و از کتاب زندگی یک فصل دیگر هم مرور شد . شاید باور اینکه هر سالی که می گذرد ما یکسال پیر تر میشویم و از عمر ما کاسته میشود برای هیچ کس قابل فهم و درک نباشد. شرایط اقتصادی باعث شده که ما انسانها یکدیگر را از یاد ببریم. و عشق و را از دست بدهیم. محبوبم تو در این دنیا که هیچ کس به فکر کسی نیست عاشق باش و مردم را دوست بدار تا شاید خدا هم رحمی کند.
دفتر عمرم را ورق میزنم
عکس تو را بر آن میزنم
شاید که ببینی آندم را
که ز عشقت جان دهم
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 7:43 توسط فانوس خیال
|
نمی دونم چی بگم ازکجا بگم دردم و از کجا بگم . از عشقی که گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت .....
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 9:33 توسط فانوس خیال
|